من به سلامتی اومدم....و به سلامت...
و این خودش کلی جای تعجب داره که هم من
سالمم و هنوز اصفهان آباده.....![]()
دلتون برام تنگ شده بود نه؟
عیب نداره....کم کم باید به این دل تنگی ها عادت کنید.....![]()
![]()
وااااای.....نمیدونین چقد خوش گذشت اصفهان...اینقد حال داد.....جاتونم اصلاً خالی نبود.....
.![]()
راستییییییییی....حلول ماه رمضونتون مبارک.......
خوب چه خبر؟؟ زندگی چطور پیش میره؟؟واسه من که خیلی تکراری شده...
همش میگم
کی بشه این مدرسه های نکبتی باز شن لااقل دو کلوم چیز یاد بگیریم....![]()
جونم براتون بگه رفتیم دور نصف جهان رو در ۶ روز گشتیم....![]()
![]()
اول چهل ستون رفتیم...همش دروغه هااااا.....۲۰ تا ستون بیشتر نبود....ببین مردم واسه
جذب توریست چه کارا که نمیکنن....![]()
بعدش رفتیم میدون نقش جهان یه کم این فروشنده ها و پسرا مردم رو سوژه کردیم و
خندیدیم و اینا...![]()
بعدشم که یه کم روحیمون عوض شد رفتیم قالی هاپو ...
(همون عالی قاپو خدا بیامرز)
سی و سه پل هم بندازین تنگش.....
این یکی واقعاً سی و سه تا بود....خدا پدرشو بیامرزه![]()
راستیییییی.....حموم علی قُلی آقا خان قُل قُلاب هم رفتیم...
...معماریش سن ننه ی بوق
الزمان خانوم رو داره...![]()
..فقط با این تفاوت که این حمومه تا ۱۵ سال پیش قابل استفاده بوده...![]()
دیگه هم سلامتی....جای خاصی نرفتیم..![]()
این خاطره واقعاً خاطرست.......
نمیدونین ما اون شب چقد خندیدیم....عجب شب خاطره انگیزی
بود....![]()
ساعت حدوداً ۳:۳۰ شب بود...با بچه ها یه میزگرد شیطانی گرفته بودیم داشتیم یه کار
بد میکردیم...![]()
گوشی سرپرستمون رو که آبجی کوچیکه ازرائیل بود به صورت کاملاً اتفاقی ورداشته بودیم و
به صورت
واقعاً تصادفی داشتیم اس ام اس هاشو با آقاشون میخوندیم...
.![]()
خلاصه ما مشغول بودیم و حسابی سرمون گرم بود که ییهووویی دیدیم سرپرست جون تکون
خورد...![]()
باید ما رو میدیدین....زهرا خودشو پرت کرد رو تخت...غزاله جایی دور تر از محل
وقوع حادثه خودشو به
خواب زد...نیلوفر شیرجه زد رو تختش....بهارو که اصلاً نفهمیدم چطور رفت و کجا رفت و کی
رفت...فقط
فهمیدم رفت...
منم هرجور بود خودمو رسوندم به تختم که طبقه دوم بود و از دید
سرپرست فرار
کردم...![]()
و اما پری جون.....پری ۲ تا کار با هم کرد...
خدا وکیلی کارش سخت تره هممون بودااا....![]()
اول خودشو انداخت رو تختش و بعد.......![]()
.
.
.
.
.
شاشید...!!!![]()
نمیدونین چقد خندیدیم.......من که دیگه احساس کردم روده هام اومدن تو دهنم از خنده.....![]()
![]()
و از آن به بعد....رفیق ما...به....پری شاشو معروف شدددددد...![]()
خلاصه سرتونو درد نیارم...شب به یاد ماندنی ای بود ....الالخُصوص با شاش پری به یاد موندنی تر
شد.....![]()
نظر یادتون نره جیگرا.......![]()
![]()
بچه ها عرضم به حضورتون من و بر و بچ اینجا....(دوستام...فکر بد نکنین...من بچه پاکیم...
)
میخوایم مجردی بریم
اصفهون نصف جهون ...آهاااااا.بیا وسط...![]()
واسه ۱ هفته یا ۱۰ روز....میدونم که دلتون واسم تنگ میشه و ممکنه از دوریم دق کنین
دیگه...قول میدم زود بیام....ااااا بابا گریه نکن ....اصلا نمیرم....نه بابا....اصلا راه نداره...جون تو
اصرار نکن....به یه شرط میرم...!![]()
برگشتم باید ۲۰۰۰ تا نظر داشته باشم....دیگه خود دانی..
.(حالا میگه برو گم شو ...چیزی
نگفتیم پررو شد)
خلاصه.....حلالمون کنین....خدا رو چه دیدین؟ شاید آنفولانزا گاوی گرفتم مردم...آنفولانزا خوکی که
واستون سی و سه پل دعا میکنم...ایشالا شفاتون بده....![]()
به امید نظرات هرچه بیشتر و بیشتر و بیشتر و .........(بزارین تا فردا زر میزنم...رخصت...
)
لينك | نوشته شده در 88/05/17ساعت 16:39 توسط ღஜمهسا دیوونه ی خل و چل...ஜღ |
دلم براتون خیلی تنگیده بود
چه خبرا چه کار میکردین من نبودم؟(آخه بگو به تو چه فوضول)![]()
راستی ببشخید اینقد دیر آپیدم....آخه توبه کرده بودم که دیگه دست به این کارا نزنم ولی مگه شما
میزارین؟؟ هی میگین مهسا بیا آپ کن ...بیا آپ کن....
چه کنیم دیگه؟من متعلق به شمام....
این فاطی جون(ف.ف) گفت بیا آپ کن ما هم گفتیم چشم...به هر حال هدف ما جلب رضایت شماست....![]()
پیام های بازرگانی
ـ آقا جون میشه یه دونه از شیرین کاری هاتونو برامون انجام بدین؟؟![]()
ـ آره پسرم ...چرا که نه؟یه خودکار بده من
...این چند تاست؟؟یوهاهاها....این چند تاست؟یوهاهاها...
ـ زهرمار آقا جون الکی نخند...
ـ باشه پسرم...این چند تاست؟ حالا نگاه کنید شد .....اااا این که هنوز یکیه...![]()
خاک عالم تو سرت آقا جون آبرومون جلو مردم رفت...![]()
***
والا نمیدونم کدوم خاطره رو بگم...تا حالا به این شدت کم نیورده بودم و احساس پوچی بهم دست نداده بود...
راستش من یه دفتر خاطرات دارم ...خیلی خنده داره...اگه مایل باشید میخوام اونارو بتعریفم(چه با ادب شدم
یهوووو...مایل باشیددد...
..اویییییی)
اگه بخوام اونارو بگم باید با شخصیت هاش آشنا شید...این شخصیت ها که میگم بچه محل هامونن...به عبارتی
خیلی جالبن... تک به تک با دروازه بان و گلللللللللل......عجب گلی بود...ااا ببشخید...تک به تکشون یه خصوصیات
جالبی دارن و روحیه آدمو عوض میکنن...
البته با اجازه از اونا این مطالبو مینویسم....بالاخره هرچی باشه
بهشون بر میخوره...واسه همین اسماشونو رمزی میگم....
اگه تمایل داشتید در باره این مبحث آپ کنم خبرم کنین....
<<بهم میاد؟؟
منتظر نظراتتونم........come on jigar.....come on![]()
تا دیداری بعد شما رو به خدای بزرگ میسسسسپاررررم....
لينك | نوشته شده در 88/05/11ساعت 15:21 توسط ღஜمهسا دیوونه ی خل و چل...ஜღ |وای اینقد اعصابم خورده که نگو....![]()
دیروز ۴ ساعت تمام روی آپم کار کردم بعد خواستم ذخیرش کنم تو کامپیوتر که ناگهان ........![]()
هرچی نوشته بودم پاک شد.........
.....جای شما خالی اینقد فحش و بد و بیراه نثار زمین و زمان کردم که
نگووو و و و نپرر ر ر رس......
واسه همین مجبور شدم این آپ مزخرف پایین رو بزارم. ....زیام توقع
اصلا میخواستم چی بگم یادم رفت؟![]()
آهاااااان.......انقده خوشحالممممممممم ....تابستونم امروز شروع شد.....
دستای بندری بالا.......
....... 
حالا تکنو به افتخارتون......
......![]()
***
با پوشیدن کفش های آل استار......
با خیال آسوده..............
زندگی راحتی را تجربه کنید.........![]()
بانک مسکن.......بانک همه.......![]()
***
این خاطره مال پارساله...۱۳ به در.....میدونین که؟من زیادی به روزم.....
والا عرض کنم خدمتتون داشتم با دوستام میگشتم همون حوالی که ۲ تا پسر جفنگ از راه نرسیده پسر خاله
حالا ما کاری بهشون نداشتیماااااااا.......باور کن......![]()
آقا کنه شده بودن اساسی.....بهشون گفتم خو چتونه ؟ یکی یکی بابا....! عجب آدمایی پیدا میشناااا
(حالا
یعنی ما کاریشون نداشتیم...)
رفتیم روی یه صندلی نشستیم که مثلا یعنی بگیم:شرت کم.....ولی مگه ول کن بود....؟لا مذهب دست سیریش
رو از پشت بسته بود.....تو این فکرا بودیم دیدیم زرتی اومد پیشمون نشست...![]()
همچین نگاهی کرد ..
......که گلاب به روتون حالت تهوع بهم دس داد و خلاصه......همون جا محتویات
معدمو اوردم بالا.......
......الکی گفتم....تست هوش بود...![]()
بعد دراومد گفت آخه چرا شمارمو نمیگیری؟؟؟من پولدارم... ماشین دارم ...خونه دارم....زن دارم ....بچه دارم...؟!
منم گفتم عزیزم اینا مهم نیست....من خودتو میخوام...و حالا من بخند کی بخند....![]()
گفت جدی چرا اذیت میکنی بگیر دیگه....!!
گفتمش تو روت خندیدم دیگه پررو نشو...پا میشی بری یا با برخورد فیزیکی بیشتر حال میکنی؟![]()
منم فرصت رو غنیمت شمردم و ....شپلق...![]()
بیچاره...دلم خیلی واسش سوخت....آخه دسم خیلی سنگینه....![]()
خلاصه دیدم یهو تغییر چهره داد...گفت زدی
؟؟!!گفتم مگه من باهات شوخی دارم جفنگ؟؟!![]()
یهوووو داد زد منو میزنی؟؟شکایت میکنم ازت.....به خاک سیا میشونمت ......![]()
منم گفتم برو بابا خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه....![]()
خلاصه......هر طور بود شرش کم شد...![]()
***
دوستای جیگررررر.....
نظرتونو راجع به این خاطره بگید....شما جای من بودین چی میکردین؟؟؟![]()
راستی....من ۳ روز یه بار آپ میکنم....
یا وقتی نظرات به ۵۰ تا رسید ....![]()
میدونم دلتون برام تنگ میشه ولی چه کنیم دیگه؟زندگیه......![]()
لينك | نوشته شده در 88/04/19ساعت 13:19 توسط ღஜمهسا دیوونه ی خل و چل...ஜღ |
این خاطره مربوط به ۲ هفته پیشه...داخل کلاس زبان...
جونم براتون بگه ما یه دوست جالبی داریم به اسم نیلوفر....خیلیم جالبه....یه کم زیادی میخنده...ما خودمون
بهش میگیم
نعشه....
تو کلاس بودیم که دبیر زبان یا همون تیچر خودمون خواست درس بپرسه...نیلوفرم درس نخونده بود.....
همه کلاس ساکت بود که تیچر اسم نیلی رو گفت واسه درس پرسیدن....یهوووو نیلوفر با صدا بلند گفت واااااای
خاک تو سرم!؟!
ما رو بگو قش کردیم همه از خنده.....من که رفتم زیر صندلی و هرهر بخند...![]()
بعد که کلاس یه کم جمع و جور شد تیچر به اینگلیش از نیلوفر پرسید چی شده اما نیلی متوجه نمیشد....
دوباره پرسید درس رو بلدی بپرسم؟ اما نیلوفر فقط نیششو وا کرد یه خنده ی احمقانه کرد....اینجوری>>![]()
آقا ما رو بگو.......دلم واسه نیلی سوخت....خودمو جم و جور کردم گفتم نیلوفر جان دخترم آقای ... میگه درسو
بلدی یا نه ....
که.....؟؟؟
حرفم تموم نشد دیدم زد زیر گریه......
بعد یکی از بچه ها بلندش کرد بردش بیرون......
منم دهنم مونده بود بااااااز.....که واسه حرف من زد زیر گریه؟؟![]()
خلاصه ازون به بعد هروقت میخوام اذیتش کنم میگم نیلی اگه گریه نمیکنی فلان کارو بکن و .....![]()
میگم خدا وکیلی خیلی بده آدم نتونه بفهمه یه نفر چی میگه هااااا؟نه؟نظرتون چیه؟![]()
بد جوری به نظراتتون محتاجم.......![]()
مطالب عشقولانه ی وبم به وب زیر نقل مکان کردن![]()
http://www.m4hs4joojoo.blogfa.com
این وب دیگه مخصوص خاطرات خنده دار و مسخره بازی های خودمو دوستامه....
راستی از نظرات زیاد و غیر قابل گنجایشتون ممنون![]()
![]()
خودم به این نتیجه رسیدم که دیگه ازین به بعد بزنم به تیپ خاطره های خنده دار و ازینا......![]()
میدونین که بدون نظر خاطراتم یادم نمیاد.........
لينك | نوشته شده در 88/04/15ساعت 15:16 توسط ღஜمهسا دیوونه ی خل و چل...ஜღ |
میبینی تورو خدا؟؟؟
این شکلکا هم زبون در اوردن واسم!![]()
از بس رودارشون کردم دیگه....الهی بشکنه این دست که نمک نداره![]()
خوب نوبتی هم باشه نوبت سخنان گرانبهای خودمه
خوب گوش کن حال ندارم دوباره بگم![]()
![]()
غرض از مزاحمت این بود که میخواستم یه نظری بدین درباره ی....................![]()
ادامه ی برنامه تا لحظاتی دیگررررررررر..........
.
.
.
با خیال راحت .................
مصاحبه با یک دوست عزیززززززززز و دوووووووووس داشتنی![]()
سلام جیگرتو قربون
شمسی خانوم چطوره؟؟
بابا غضنفر؟؟
:توووووووووپن.
نظرت در مورد وبلاگم چیه؟(پشت صحنه>>
)
خوب بذار کمکت کنم.....عالیه؟؟معرکست؟؟فوق العاده؟![]()
مرض ایکبیری.مگه من باهات شوخی دارم؟زود باش کار و زندگی دارم.....![]()
جونت بالا بیاد دیگه نکبت؟؟چیه؟![]()
:خیلی نقطه چینه......
قطع کن آقا .......قطع کن...........![]()
***
خوب.....دوباره اومدم......
مهسا......مهسا ......مهسا.
مرسی دوستان خجالتم ندید توروخدا.الان باز خر ذوق میشم....![]()
خوب.....داشتم میگفتم....
ساکت......دارم حرف میزنمااااااا.بشکه تاب نمیدم.دوستان نظرتون راجع به اینکه دیگه
مطالب عشقولانه و ..... رو بزارم کنار و بچسبم به یه کار آبرو مندانه چیه؟هوم؟![]()
ردبول به تو باااااال میده.......
حتی به شما دوست عزیز......به شما هم.....و شما.....
فقط لطفا تقاضای نسیه نفرمایید.![]()
الو عزیزم.....من بدون تو هیچم ....جواب بده بی فرهنگ......![]()
اوا.......خاک عالم......
ببخشید....خط رو خط شد....![]()
خلاصتا خوشحال میشم نظر بدین.....![]()
و در غیر این صورت ناراحت میشم.....میدونم که تو نمیخوای ناراحت شم.....![]()
واسه همین نظر میدی.....باید نظر بدی........مگه میتونی نظر ندی.....![]()
نه خشونت خوب نیس.......ببشخید.هی هی![]()





